چهاردهم نوشته ی من
اولندش بگم که بارون نیومدن تو تاسوعا عاشورا باعث شد که این بوی سوختگی بیشتر بمونه....یعنی اینکه ضایع نشدیم هیچ ضایع کردیم بدجور
دممان گرم....حالا بسوز شک...ه جون
قیافت دیدنی بود![]()
الهه دیدی چی شد..بابام گفت امروز حوصله نداره کفش باشه واسه فردا![]()
در ضمن آقای خاد..دوست دارم هوارتا![]()
اومدم بهتون بگم که هفته دیگه یعنی از چهارم دی(آتیش بگیر خانم شع...)
امتحانام شروع میشه
تا بیستو هفتم بیستو هشتم.پس تا اونموقع خداحافظ
البته اینو باید آخر میگفتم ولی خوب دیگه عجولم....![]()
![]()
برام دعا کنین امتحانامو خوب بدم
دعا کنین معدلم از ۱۹.۵۰ کمتر نشه
اعتماد به نفسو![]()
خدا بگم ذلیلت کنه ذوالف...که نصفه شبی آوارم کردی![]()
در ضمن نمیخوام برا این پستم نظرخواهیو فعال کنم پس هر کی میخواد برا پست قبلیم نظر بذاره...البته اگه دلش خواست![]()
آقا مه...اشتباه گرفتی جانم...ضحی بهش نگو یکم دیگه هم بخندیم
شاید خیلی از این شکلکا به متنم نیاد ولی خوب امشب حس شکلک گرفتم![]()
خیلی خیلی خیلی دلم براتون میتنگه یعنی یه چیزی در حد انفجار ولی قول میدم زود زود بیام
دوستون دارم فراوان![]()
تا بیستو هفتم بیستو هشتم![]()
یاد آور نوشت..میگما تاسوعا عاشورا خیی خوب بود خیلی خیلی ولی یه سوال...؟این روزا برا عزاداریه یا جشن؟![]()
فاطمه جون خیلی خیلی خیلی دوست دارم..اصلنم خودتو برا اون احمقا ناراحت نکن که اونا بویی از انسانیت نبردن..ولی بدون که من عاشقتم..چون هم باحالی هم خوشگلی هم مهربون![]()
![]()
من فک نمیکردم که شهرمون اینهمه پسر دختر داشته باشه
همه هم اونجوری...خانم خواهر تونل وحشتو دیدی؟
منکه سرم گیجی ویجی شد حالمم ناکوک
ولی داشتم بال در
میاوردم..منو اونهمه خوشبختی محال بود..محال بود ....محال بود
دیگه واقعنی برم..بای بای![]()
