تبليغاتX
کنج یه اتاق گردالی

کنج یه اتاق گردالی

چرت و پرت های بدرد نخور مزخرف یه دختر ددری

چهاردهم نوشته ی من

سلام.

اولندش بگم که بارون نیومدن تو تاسوعا عاشورا باعث شد که این بوی سوختگی بیشتر بمونه....یعنی اینکه ضایع نشدیم هیچ ضایع کردیم بدجوردممان گرم....حالا بسوز شک...ه جونقیافت دیدنی بود

الهه دیدی چی شد..بابام گفت امروز حوصله نداره کفش باشه واسه فردا

در ضمن آقای خاد..دوست دارم هوارتا

اومدم بهتون بگم که هفته دیگه یعنی از چهارم دی(آتیش بگیر خانم شع...)امتحانام شروع میشهتا بیستو هفتم بیستو هشتم.پس تا اونموقع خداحافظالبته اینو باید آخر میگفتم ولی خوب دیگه عجولم....

برام دعا کنین امتحانامو خوب بدمدعا کنین معدلم از ۱۹.۵۰ کمتر نشهاعتماد به نفسو

خدا بگم ذلیلت کنه ذوالف...که نصفه شبی آوارم کردی

در ضمن نمیخوام برا این پستم نظرخواهیو فعال کنم پس هر کی میخواد برا پست قبلیم نظر بذاره...البته اگه دلش خواست

آقا مه...اشتباه گرفتی جانم...ضحی بهش نگو یکم دیگه هم بخندیم

شاید خیلی از این شکلکا به متنم نیاد ولی خوب امشب حس شکلک گرفتم

خیلی خیلی خیلی دلم براتون میتنگه یعنی یه چیزی در حد انفجار ولی قول میدم زود زود بیامدوستون دارم فراوان

تا بیستو هفتم بیستو هشتم

یاد آور نوشت..میگما تاسوعا عاشورا خیی خوب بود خیلی خیلی ولی یه سوال...؟این روزا برا عزاداریه یا جشن؟

فاطمه جون خیلی خیلی خیلی دوست دارم..اصلنم خودتو برا اون احمقا ناراحت نکن که اونا بویی از انسانیت نبردن..ولی بدون که من عاشقتم..چون هم باحالی هم خوشگلی هم مهربونI Love You

من فک نمیکردم که شهرمون اینهمه پسر دختر داشته باشههمه هم اونجوری...خانم خواهر تونل وحشتو دیدی؟منکه  سرم گیجی ویجی شد حالمم ناکوک ولی داشتم بال در میاوردم..منو اونهمه خوشبختی محال بود..محال بود ....محال بود

دیگه واقعنی برم..بای بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط مریم 

سیزدهم نوشته ی من

سلام؟

.امروز دیگه آخرین روزی بود که رفتیم مدرسه از فردا تا جمعه تعطیلیم.هورااااااااااااااااااااااااااا.

فردا تاسوعاست پس فردا هم عاشورا(چه خوب شد گفتم وگرنه شماها نمیفهمیدین...)

راستی دقت کردین نود درصد آدما میگن عاشورا تاسوعا.؟این یعنی اول امام حسین شهید شد بعد رفت جنگیداین نکته رو خودم کشفیدم

تا پارسال تاسوعا عاشورا رو دوست داشتم ولی امسال نه....الهه تو میدونی چرا....ولی آخه چرا.....؟

دیروز مدرسه خیلی خیلی خیلی خوش گذشت..میگم الهه قیافه رستم(ز)اد۵ رو دیدی؟بیچاره مرده از خجالت آب شد وقتی ما رو تو اون وضعیت دید

راستی دارم فیلممو میبینم انقدر ماهه که اصلا هیچی اصلن هیچی...

دیگه برم ؟تهش باید اینجوری تموم شه..؟

چرت نوشت۱.از همه کسایی که میان وبلاگم عاجزانه درخواست میکنم که دعا کنن تا فردا و پس فردا بارون بیاد شرشرپشت خونه ی هاجر

چرت نوشتت۲.یارو تلافی پاک کنی که زدی تو سرمو سرت در میام من خیلی خیلی جدیم تو این موضوع حالتو میگیرم..

چرت نوشت۳.ایشالله به حق همین روز های عزیز ما پاشیم بریم برا بعضی ها؟پماد سوختگی بخریم..الهی آمین.که بوی سوختگیشون تا اینجاها رسیده...خپلای دورغگو

چرت نوشت۴.امیدوارم همتون روزای خوبی داشته باشین خیلی خیلی خوب.

آنییو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

دوازدهم نوشته ی من

به.....خیلی وقت بود به وبلاگمان سر نزدیم دلمان برایش تنگید...

راستی سلام.

نمیدونم چرا این روزا آپم نمیاد...فک کنم دریچش بسته شده....هیوای چه غلطی بکنم اگه دیگه وا نشه؟نموخوام...نموخوام

امروز دیگه مغزمون پوکید..دو زنگ زیست داشتیم معلممونم از همون اول اومد شروع کرد حرف زد تا آخر..دیگه تهش نفهمیدم معده گرده یا شبیه پای آمیبههنوزم در کنکاشم.

فیزیکم که اومد واسه خودش توضیح داد و رفت.نامرد راضی نشد برگه ها رو تصحیح نکنه...اه  اه اه (هادی)موکوزی

دیگه کم کم آپ دونیم داره بسته میشه میخوام سریعتر جمع و جورش کنم

چرت نوشت ۱.الهه خانم سرت کلاه رفت امروز نیومدی زیست عقب نیستیم هیچ کمربندامونم بستیم با سرعت ۳۶۰ کیلومتر در دقیقه جلو هم افتادیم

چرت نوشت۲.راستی فیلمم گرفتم الان دلم داره پر میکشه که برم ببینمش

چرت نوشت ۳.اين هفته خيلي امتحان داريم

چرت نوشت4.ماه محرمو به همه تسليت ميگم.

فعلن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط مریم  |